
خیلی وقته خودمو با اسم گل بارون زده می شناسم
یه جورایی باورش کردم و باهاش زندگی کردم .
این شعر ( با اجازه شاعر محترمش )
تقدیم به کسی که مثل بارون،
شادی بخش لحظه هامه :
گل بارون زده من گل یاس نازنینم
میشكنم پژمرده میشم نذار اشكهات رو ببینم
تا همیشه تورو داشتن، داشتن تمام دنیاست
از تو و اسم تو گفتن بهترین همه حرفاست
با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظههام پُر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم
ای غزلواره دلتنگ كه همه تنت كلامه
هنوز هم با گل گونهات شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو سبد خاطرههامه
ای گل شكسته ساقه گل پرپر
كه به یاد هجرت پرندههایی
توی یأس مبهم چشمهات میبینم
که به فكر یك سفر به انتهایی
سر به زیر دلشكسته نازنینم
اگه ساده است واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر كن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته
اگه كوچیدن طوفان ساقه منم شكسته
می تونم خستگی هات رو از تن پاکت بگیرم
می تونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم

